ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
585
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
شدند كه از آن جمله بودند : سيف الدين ارسلان و سيف قبجق . سلطان به قيساريه رفت و آنجا را تصرف نمود و درنگ كرد شايد به سبب وعدهاى كه در ميان بود پروانه نزد او رود . ولى پروانه نرفت و بازگرديد . خبر شكست اين لشكر به آباقا خان پادشاه مغول رسيد . بعضى از جاسوسان نيز از رابطهاى كه ميان پروانه و الملك الظاهر بيبرس بود او را آگاه كرده بودند . آباقا اعمال پروانه را نكوهش كرد و هم در وقت به تماشاى ميدان جنگ آمد . از كثرت كشتگان مغول به شك افتاد ، زيرا از ياران پروانه كس كشته نشده بود . آباقا راهى بلاد روم شد و هر جا رسيد كشتار و تاراج كرد . بسيارى از دژها در برابر او مقاومت ورزيدند . پروانه با آباقا برفت و آباقا آهنگ قتل او داشت ولى بعدا از خون او بگذشت تا به حفظ بلاد روم رود ، ولى زنان كشتگان مغول بر در سراى او گرد آمدند و صدا به گريه و شيون بلند كردند و آباقا او را در بين راه بكشت . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . وفات الملك الظاهر بيبرس و حكومت پسرش الملك السعيد محمد بركه خان چون سلطان از نبرد مغولان در ابلستين و قيساريه بازگشت در محرم سال 676 بيمار شد و در آخر همان ماه وفات كرد . بيليك خازندار كه بر دولت او استيلا داشت مرگ او را پوشيده داشت و به خاكش سپرد و لشكر را به مصر بازگردانيد . چون به قلعه رسيد مردم را گرد آورد و محمد بركه خان پسر او را به جاى پدر نشاند و او را الملك السعيد لقب داد . بيليك نيز پس از اين حادثه بمرد و امور دولت به دست استاددار ، شمس الدين آقسنقر الفارقانى افتاد . او در غياب بيبرس نايب او در مصر بود . چون فارقانى زمام كارها به دست گرفت و كارش استقامت يافت شمس الدين سنقر الاشقر و بدر الدين بيسرى از امراى بيبرس را به سعايت بعضى از خواص خود كه از آغاز حكومتش گرد حكومت او بودند ، دستگير كرد . اين گروه از خواص همه از مردمى فرومايه بودند و ميل الملك السعيد به ايشان بدان سبب بود كه به مقتضاى هواهاى نفسانى او رأى مىدادند . چون آن دو امير گرفتار آمدند دايى او بدر الدين محمد بن بركه خان خوارزمى او را نكوهش كرد . الملك السعيد او را نيز در بند آورد . مادرش از اين گونه اعمال او به وحشت افتاد و السعيد همه را آزاد كرد . الملك السعيد مورد عتاب و خطاب سران دولت خود واقع شد و خواستند كه سوگند بخورد . خواص الملك السعيد او را وادار كردند كه شمس الدين الفارقانى را در بند كشد . او نيز فارقانى را در بند كشيد و فارقانى پس از چند روز كه در بند بود هلاك شد .